Lilypie Fourth Birthday tickers

 

سلام عزیز دلم این مدت که ننوشتم برات بدترین اتفاق زندگیمون رو تجربه کردیم بابای خوب من بابای مهربونم باباجون علی دوست داشتنی تو دختر گلم درست روز تولد 4 سالگی تو عشق کوچولوی ما بعد از یک دوره چند ماهه بیماری آسمونی شدند و به قول تو ستاره آسمون.انقدر این فاجعه برامون سنگینه که فقط وجود تو  و البته بابا محمدت باعث میشه که بخوام برگردم به زندگی وگرنه دلم میخواست لااقل تا یه مدت خیلی زیاد دست از زندگی بشورم  اما ...

از کسانی که اینجا رو میخونند خواهش میکنم برای ما دعا کنند که خدا بهمون صبر بده

   + نسیبه - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

 

سلام دوستان میشه ازتون خواهش کنم در آستانه این ماه پربرکت برای حاجت من دعا کنید که خیلی محتاج دعاهای همتون هستم

   + نسیبه - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠

 

مامانی چه زود ۴٢ ماه گذشت نازنینم

   + نسیبه - ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

دختر گلم سه سال و سه ماه و سه روزگیت مبارک

   + نسیبه - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩

سلام دوباره یه مامان تنبل رو بپذیرین

سلام

بعد از کلی وقت من دوباره اومدم دوستان تا از عشق کوچولوم بنویسم که این روزا هزار هزار ماشاالله واقعا شیطون شده قربونش برم و البته بسیار شیرین زبون از صبح که از خواب بلند میشه یک بند و بی توقف تا شب بلبل زبونی میکنه فداش شم طوری که اگه پنج دقیقه پشت سر هم صداش نیاد حتما باید بهش سر زد چون یا خوابه یا داره خرابکاری میکنهنیشخند که البته مورد اول در طول روز بسیار به ندرت اتفاق می افته.یه مشکلی هم که باهاش دارم اینه که به شدت به کارتون دیدن وابسته شده از لحظه ای که چشم باز میکنه میگه مامان برام کارتون میذاری و من تا جایی که بتونم مقاومت میکنم اما انقدر اصرار میکنه که من هم مجبور میشم قبول کنمناراحت

حالا نوبتی هم که باشه نوبت گفتن از شیرین زبونیهای گلکم رسیده:

دخترکم به سنجاب میگه سنجاق به چون میگه شون و اگه تند صحبت کنه به جای گ میگه ق مثلا به گاز میگه قاز و یا به جای گنده میگه قنده به دسته هاون میگه بکوب و من عاشق این چند کلمه اشتباه باقی مانده هستم و راستش رو بخواید زیاد سعی در تصحیحشون نمیکنم.

حسابی به فکر انتخاب شغل آینده است بچه ام یه روز میگه میخوام نونبا(نونوا) بشم یه بار دیگه اومده میگه مامان میشه من وقتی بزرگ شدم کفشای مردم رو واکس بزنمتعجبیا در بهترین حالت چند روز پیش میگفت من میخوام مهندس ساختمون بشم من کلی ذوق کردم و گفتم چه خوب که سریع گفت من میخوام کارگر ساختمون بشمخنده

یه بار نصفه شب از خواب بیدار شده میگه من گشنمه نمیتونم گشنه شده بخوابم.یه بار داشتیم هندونه مبخوردیم میگه من میخوام هندنه رو توی نونش بخورم منظورش توی پوستش با قاشق بودخنده

در راستای شیطونیاش یه بار رفته بود روی میز ناهارخوری نشسته بود میگم چجوری رفتی اون بالا میگه با تمام قدرتمقلب

دوست داره بره توی کمد بشینه به من میگه مامان میشه منو بروونی تو کمد(منو بگذاری تو کمد)

یه روز دسته تلفن اسباب بازیش رو گذاشته بود لای پاش داییش بهش گفت پرواز کن میگه نه دایی جون اینجوری که نمیشه اول باید منو بندازی تو هوا(بچه ام فکر کرده فقط مشکل تو هوا رفتنه بعدش میشه پرواز کرد)

یه روز میگه مامان بفوت(فوت کن)یا یه بار دیگه میگفت کی انگشت منو خارش گرفتونه(کی باعث خارش انگشت من شده)

تازگیها به عمامه روحانیها گیر میده میگه این کلاهه چیه این آقاها گذاشتند سرشونلبخند

یه شب کاری رو با اصرار از باباش میخواست و باباش چون کار داشت قبول نمیکرد آخرش بهش گفت اگه بیای بهت یه جایزه نقدی 1000 تومنی میدما(اینم اثر دیدن تبلیغات تلویزیونی)

بسیار روحیه حساسی داره یه شب براش قصه امام حسین رو به خیال خودم خیلی تلطیف شده تعریف کردم میگه نه قصه یه دشمن مودب بگو که امام حسین رو اذیت نکنه و به امام حسین آب بده و امام حسین رو شهید نکنهقلبماچانشاالله که امام حسین همیشه یار و یاورت باشند عزیز دلم.

خوب دوستان اینم یه پست خیلی طولانی.ببخشید که سرتون رو درد آوردمبای بایبا اجازه تون عکس هم بمونه برای پست بعدی که انشاالله زود زود میذارمخیال باطل

 

 

   + نسیبه - ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩

 

همه زندگی من و بابا محمد تولدت مبارک عزیز دلمقلب

   + نسیبه - ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩

 

عشق کوچولوی مامان و بابا میدونستی فردا سه ساله که تو شدی خورشید زندگیمونقلب

   + نسیبه - ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩

برای دخترکم

سلام عزیز دل مامان من که باورم نمیشه که تو گل خوشگل من که این روزا هزار ماشاالله دست همه رو توی شیطونی از پشت بستی فقط شش روز دیگه سه ساله میشی حالا چیکار کنم مامانی؟قلبقلبقلب

   + نسیبه - ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩